**با ما آپدیت معنوی بشید**
خدایا تا پاکم نکردی خاکم نکن...
درخانه ی مرد یهودی درختی بود که یک جفت کبوتر روی آن لانه داشتند.صاحب این خانه هرماه متوجه تخم گذاری کبوترهامی شد،نردبان می گذاشت وبالای درخت می رفت وتخم ها را برمیداشت و می خورد.
چندماه این کار ادامه داشت تا یک روز کبوتران از این عمل زشت صاحب خانه به تنگ آمدند،رفتندکنار کعبه وشکایت کردند.خدایا عمرمارو به پایانا است هنوز از خود فرزندی نداریم،شّر این مرد یهودی را از سر ماکوتاه کن. از طرف خداجواب آمد این بار وقتی تخم گذاشتید، مرد یهودی به پله ی سوم نرسیده از دنیا خواهد رفت. کبوتران خوشحال،آماده تخم گذاری شدندتاروز موعود رسیدومرد یهودی نردبان گذاشت، پله ی اول ودوم رابالارفت، ناگهان صدای درب خانه بلند شد.مرد پایین آمد،گدایی از او چیزی خواست واو هم صدقه ای به او دادو آمد از درخت بالا رفت و تخم کبوتران را برداشت و پایین رفت.کبوترها خشمگین بربام کعبه نشستندوگفتند:خدایا تو به ماگفته بودی این مرد امروز از دنیا می رود،اما او صحیح وسالم است ودوباره تخمهارابرداشت.جواب آمدقراربوداوبمیرد ولی به خاطر صدقه ای که به شخصفقیرداد،ما سی سال به عمر او اضافه کردیم.شماهم بیاییدبربام خانه ی من لانه بسازید،،که امن ترین جای دنیاست.کبوترها مشغول ذکرمی شوند ومی گویند:«سبحانَ ربّیِ الاعلی»ملاءسماواته والارض
واین ذکرتمام آسمانها وزمین را پر کرده است.
گفتم این شرط آدمیت نیست مرغ تسبیح گوی ومن خاموش نظرات شما عزیزان: دو شنبه 28 اسفند 1391برچسب:, :: 11:58 :: نويسنده : *مدیریت: یاس کبود علی*
آخرین مطالب پیوندهای روزانه پيوندها
نويسندگان
|
||
![]() |